برای حضرت علی اکبر علیه السلام

برای حضرت علی اکبر علیه السلام

تاریخ انتشار: ۱۰ آبان، ۱۳۹۲ موضوع: شعر آیینی ۲دیدگاه
حضرت علی اکبر

تو می مانی در این صحرا و فرزندت علی اکبر / همان نوری که می باشد تماما مثل پیغمبر
همان ممسوس ذات حق ، همان گنجینه ی باور / و لیلازاده ی زهرا و مجنون زاده ی حیدر
به چشمان ترش خیره … نگاه انتظار توست / تو هستی بیقرار او و او هم بیقرار توست
چه می بینی؟! تجسم کرده در او سوره ی انسان / نگاهش مخزن الاسرار و قلبش مهبط قرآن
برایش آیت الکرسی بخوان ، چون می رود میدان / بیا و چشم هایت را به سمت خیمه برگردان
که آرامش بگیرد قد و بالای علی اکبر / کمی آرام تر باشند پاهای علی اکبر
و اکبر می رود میدان و دادی جان خود را تو / تمام دشت آرام است در این لحظه الا تو
و از بس این علی زاده شباهت داشته با تو / مشخص نیست اکبر سمت میدان می رود یا تو
به حال خویش می گریی که جانت می رود از دست / خودت با چشم خود دیدی جوانت می رود از دست
تو آنی چشم می بندی و یارت را نمی بینی / خزان در دشت می بینی … بهارت را نمی بینی
میان تیر و نیزه ، ذوالفقارت را نمی بینی / میان لشکر دشمن سوارت را نمی بینی
به پیش چشم زینب ، چشم خیس تو سیاهی رفت / که اسب اکبرت راه خودش را اشتباهی رفت
سراپا خیره خواهی ماند و اکبر برنمی گردد / و ابراهیم باور کن که دلبر برنمی گردد
که اسماعیل تو از زیر خنجر برنمی گردد / و آب رفته از این جوی دیگر برنمی گردد
تو با چشمان تر در این هیاهو می روی میدان / به روی دست و پا … نه … روی زانو می روی میدان
مجتبی حاذق نیکرو

دیدگاه‌ها و نظرات

ایمیل‌تان نمایش داده نمی‌شود. موارد لازم علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*

۲ دیدگاه

  1. #
    محسني

    بسیار زیبا
    من الله توفیق

  2. #
    امان از دل زینب

    بسیار زیبا…
    التماس دعا … یا علی