برای حضرت علی اصغر

برای حضرت علی اصغر

تاریخ انتشار: ۱۰ آبان، ۱۳۹۲ موضوع: شعر آیینی بدون دیدگاه
حضرت علی اصغر

از زبان عمر سعد لعنه ا… علیه
همه ی دشت پر از واهمه گشته ست و بین همه ی لشکریان زمزمه گشته ست … کمی همهمه گشته ست
و انگار کسی نیست که آرام کند لشکریان را … خدایا چه کنم ؟!
ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را …
چه گشته ست درین دشت پس از ساعتی از جنگ سپاه عمرسعد ز کف داده عنان را … رها کرده چرا پس هیجان را ؟!
چه گشته ست مگر ؟!
آه حسین آمده و روی دوتا دست خودش نور گرفته ست … پسر آخر خود را به دستان خودش برده به بالا و سرها همه افتاده به پایین و قلب همه گشته ست چه غمگین … و گلوی همه از بوسه ی بغضی شده سنگین
و دل لشکریان من بدبخت چه بدجور گرفته ست …
خدایا چه کنم ؟! ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را
کیست آنکس که بیاید و به این معرکه پایان بدهد؟! ضربه ی آخر خود را بزند تا به سپاه عمرسعد کمی جان بدهد؟!
حرمله کو که بیاید همه ی سختی این معرکه ها را ببرد تا که به ما لحظه ای آسان بدهد؟!
حرمله کو که به آرامش این دشت پر از حادثه طوفان بدهد؟!
حرمله زود بیا و نگه انداز کمی دور و برت را و بچرخان به همین سوی سرت را و
کمان را به سر دست بگیر و ز سر بغض تو محکم بکن آخر کمرت را … که شنیده ست جهانی خبرت را …
حرمله زود بیا که همه ی دشت سراسیمه مهیاست ببیند هنرت را …
با خودت تیر بیاور که به پرهای کبوتر بزنی … نه برو تیر بیاور که به نرمی گلوی علی اصغر بزنی
و برو تیر بیاور که در این معرکه محشر بکنی و گل باغ حسین بن علی را بزنی یکسره پرپر بکنی
باید از تیر به این طفل کمی آب گوارا بدهی … سهم خود را به لب خشک و ترک خورده ی صحرا بدهی
جرعه ای سر بکشی آب خنک و همان را به حسین و همه ی اهل و عیالش به تماشا بدهی …
همه ی آل علی را بکنی خانه خراب و … به لبان علی اصغر بدهی جرعه ی آب و …
بکنی خون به دل تنگ رباب و … بزنی جام شراب و …
کمی آزاده و مستانه برقصی و بتازی که حسین بن علی مانده و طفلی که پرش نیست
تنش هست … سرش نیست … بجز خون اثرش نیست … و جانی دگر آسوده به جان پدرش نیست …
غروبی ست که دیگر سحرش نیست …
مجتبی حاذق نیکرو

دیدگاه‌ها و نظرات

ایمیل‌تان نمایش داده نمی‌شود. موارد لازم علامت‌گذاری شده‌اند *

*

*